پژوهشكده تحقيقات اسلامى

31

سرداران صدر اسلام (فارسى)

كنند . آنها به على ( ع ) مىگفتند : « دستت را بده تا با تو بيعت كنيم ، چون مردم جز تو كسى رانمىخواهند . » ولى آن حضرت در پاسخ مىگفت : « من با خلافت كارى ندارم ، من براى شما وزير باشم براى من بهتر است از اينكه بر شما امير باشم ، يكى از شما دستش را پيش بياورد تا با او بيعت كنم . » طلحه و زبير گفتند : مردم جز تو كسى را نمىخواهند و هيچ كس نمىتواند جاى تو را بگيرد ، دستت را بده تا پيش از ديگران با تو بيعت كنيم . امام ( ع ) گفت : بيعت با من نمىتواند مخفيانه باشد ، مهلت دهيد اين كار در مسجد انجام گيرد . طلحه و زبير گفتند : اجازه بده نخست اينجا با تو بيعت كنيم و سپس در مسجد همين كار را خواهيم كرد . اشتر دست امام ( ع ) را مىگيرد كه با آن حضرت بيعت كند ، آن حضرت دست خود را مىكَشَد و از قبول بيعت امتناع مىورزد . اشتر با لحنى آميخته به درشتى ، به آن حضرت مىگويد : « هنوز با گذشت سه روز چنين مىكنى ، به خدا سوگند اگر آن ( خلافت ) را رها كنى سالها از تو جدا خواهد شد . » اشتر آن قدر به على ( ع ) اصرار و التماس كرد تا آن حضرت دست خود را به رسم بيعت به او داد و بدين گونه او نخستين كسى شد كه با اميرمؤمنان على ( ع ) بيعت كرد و پس از وى طلحه و زبير بيعت كردند ، و پس از ايشان گروهى از مردمِ حاضر دست بيعت به آن حضرت دادند و بيعت بقيّه مردم به مسجد پيامبر صلىاللَّه‌عليه و آله در روز بعد موكول شد . در خلافت على ( ع ) مردم غرق شادى از خانهء على ( ع ) متفرق شدند . آنها گمشدهء خود را يافته بودند . كسى را كه سالها انتظار خلافت او را مىكشيدند و آرزو داشتند كه در سايهء او با